سرنوشت غم انگیز یاکوف جوگاشویلی پسر استالین در جنگ جهانی دوم

استالین دیکتاتور بود و خون ریز اما موقعی که آلمان ها به شوروی تجاوز نظامی کردند ، طوری رفتار کرد که همه ملت از او سر مشق گرفتند . دو تا پسر داشت که آن ها را بلا فاصله به خط مقدم جبهه فرستاد . یکی از پسر هایش به دست آلمانی ها اسیر شد . آلمان ها به مقامات شوروی پیام دادند که حاضریم فلان ژنرال مان را که در دست شما اسیر است با پسر استالین معاوضه کنیم . استالین جواب داد حاضر نیستم یک ژنرال بدهم به جایش یک سرباز بگیرم . بعد ها به اطرافیانش گفت " در شرایطی که همه ملت روسیه عزادار پسران خود بودند چگونه می توانستم دست به چنین معامله ای بزنم " . پسر استالین عاقبت در اردوگاه اسرا در خاک آلمان کشته شد . پسر دیگر استالین بعد ها در خاطراتش نوشت : " موقعی که جنگ شروع شد پدرم دست به هر کاری زد تا مطمئن شود که من و برادرم به خط مقدم جبهه اعزام شده ایم .

ادوارد راژینسکی در کتاب خود تحت عنوان استالین می نویسد:

در آن روزها و جنگ و فاجعه نظامی سرنوشت مقدر کرد که استالین بیرحمانه ترین تحقیر های عمرش را متحمل شود.در ۱۹ژولیه ۱۹۴ گزارش خبری که از برلین شنیده شده بود به دستش دادند.یاکوف پسر بزرگتر او ر آلمانی ها به اسیری گرفته بودند.گزارش شد یاکوف گفته است که متوجه شده است که مقاومت بی فایده است و داوطلبانه خود را تسلیم ارتش آلمان کرده است.

استالین گزارش زیر را نیز در میان اسناد خصوصی اش نگهداری کرده است:

((اعلامیه ای توسط هواپیماهای فاشیستی در سنگرهای ما ریخته شد،در این اعلامیه گروهی از افسارن آلمانی در حال گفت و گو با یاکوف دیده میشوند،یاکوف همان تونیک ظامی خود را بدون کمربند به تن داشت در این اعلامیه آمده است یاکوف جوگاشویلی پسر استالین،ستوان فرمانده آتشبار،تسلیم شده است،اینکه چنین افسر مهمی از شوروی تسلیم ما شده است ثابت می کند که هرگونه مقاومت در برابر ارتش آلمان بی فایده است،بنابراین از جنگ دست بردارید و به ما تسلیم شوید))در ۷ اوت ۱۹۴۱ نیز هیتلر اعلامیه دیگری فرستاد آلمان ها اعلایه ها را چون باران بر سر سربازان ارتش ریختند یکی از آنها شامل متن یاکوف برای پدرش بود((پدر عزیز حال من کاملا خوب است و بزودی به یکی از بازداشتگاهای افسران در آلمان فرستاده میشوم،برایت آرزوی سلامتی دارم،به همه سلام برسان،یاشا))ین دستت خط پسر خودش بود او خیانتکار بود کوچکترین تردیدی در این موضوع وجود نداشت.یاکوف در بازجویی در آلمان گفت پدرم ۲۲ ژوئن زنگ زد و به من گفت برو به جنگ

پس از آنکه آلمانی‌ها خبر اسارت یاکوف را منتشر کردند، استالین به این جمله بسنده کرد: «او حتی عرضه این را نداشت که به خودش شلیک کند.» استالین کوتاه زمانی پس از آغاز جنگ در فرمان شماره ۲۷۰ افسران ارتش سرخ را تهدید کرده بود که چنانچه به اسارت دشمن درآیند پس از بازگشت به شوروی کشته خواهند شد. او در همین فرمان اعلام کرد که خانواده‌های این افراد برای کار اجباری بازداشت و از هر گونه کمک دولتی محروم می‌شوند. بر اساس این دستور استالین خود به عنوان خانواده درجه یک یاکوف باید دستگیر می‌شد، اما در عوض همسر یاکوف به زندان افتاد

در تصویر نفر سوم از سمت راست و نفر دوم از سمت چپ یاکوف فرزند استالین در میان افسران آلمانی است.

بسیاری از سربازان در آن مرحله از جنگ خود را تسلیم کردند و یا به روستاهای خود گریختند و والدین نیز آنها را در زیر زمین خانه پنهان کردند بسیاری نیز بعد از آنکه سخت جنگیدند به این علت که مجروح شده بودند اسیر آلمانی ها شدند،با این وجود استالین تصمیم گرفت درباره همه آنها یک جور رفتار کند،او حکمی تدوین کرد که طبق آن همه پرسنل نظامی که اسیر دشمن شود خلافکار اعلام میشود و خانواده های آنها مهاجرت داده میشوند و حکم کرد افرادی که خود را در محاصره دشمن بیابند و تا آخرین نفس بجنگند سعی کنند محاصره را بشکنند و به نیروهای خودی ملحق شوند،افرادی که تصمیم بگیرند تسلیم دشمن شوند باید به هر وسیله ای نابود شوند خانواده های آن دسته از نیروهای ارتش سرخ که تسلیم دشمن شده اند از کمک ها و امتیازات دولتی محروم خواهند شد.

این حکم دو راه در پیش پای سربازان او قرار داد یا بجنگند و پیروز شوند یا بمیرند،او هیچگاه علاقه ای به یاکوف نداشت و به این نتیجه رسیده بد که ین توله گرگ در صدد انتقام گرفتن است تا بخاطر تحقیری ه همیشه د مورد او روا شده بخاطر بی محبتی پدر و دستگیر شدن مادرش از اون انتقام بگیرد.اعتقاد او به خائن بودن پسرش به اندازه ای محکم بود که وقتی که آلمانی ها از طریق صلیب سرخ پیشنهاد دادند تا در مورد آزادی یاکوف مذاکره کنند به این پیشنهاد اصل جواب نداد،در ارتش این شایعه مطرح شده بود که آلمانی ها پیشنهاد دادند تا یاکوف در مقابل آزاد شدن یک فیلدمارشال آلمانی آزاد کنند ولی استالین گفته بود ما فید مارشال ها را با سربازان معمولی معاوضه نمیکنیم.

او به این ترتیب میخواست به همه بفهماند که از نظر او همه مساوی و برابر هستند و تاجایی که به او مربوط است پسر او نیز مانند بقیه سربازان است و همه سربازان پسر او هستند،در عین حال تعدادی گروهای عملیاتی ویژه تشکیل شدتا سعی کنند یاکوف را از محل بازداشتگاهی که در آنجا بود بربایند یا به قتل برسانند تا آلمان ها از او سو استفاده نکنند،همه این گروهها کشته شدند.

استالین بعد ها به اطرافیانش گفت در شرایطی که همه ملت روسیه عزادار پسران خود بودند چگونه می توانستم دست به چنین معامله ای بزنم؟

جولیا ملسر همس یاکوف و مادر نوه استالین به لوبیاکنا فرساده شد،دوسال بعد وقتی استالین متوجه شد یاکوف خائن نبوده است این زن آزاد شده است،بعدا در ارتش شایع شد وی هنگام اسیر شدن زخمی بوده است.

استالین از طریق اظهارات گوستاو واگنر افسر فرمانده گردان اس اس که از ارودگاه یاکوف محافظت میکرد به اطلاعاتی درباره سرنوشت پسرش دست یافت واگنر نوشت اواخر ۱۹۴۳ بود زندانیان در حال نرمش بودند ولی جوگاشویلی با آنها نمی رفت و خواستار ملاقات با فرمانده اردوگاه بود،در همن حال یکی از افراد اس اس به طرف تلفن رفت تا فرمانده را صدا کند.زمانی که او در حال تلفن زدن بود یاکوف از منطقه ممنوعه به سوی نرده هایی که برق به آنها وصل بود گذشت نگهبان داد زاد ایست ولی یاکوف همچنان جلو می رت،نگهبان داد زد تیراندازی میکن و بعد به طرف سر او شلیک کرد در همان لحظه او روی سیم خاردار افتاد و همزمان سیم های برق دار را گرفت،جسد او ۲۴ ساعت آنجا بود تا به کوره آدم سوزی سپرده شد.

---

منابع این نوشته

بیشتر نوشته های این متن از کتاب استالین نوشته ادوارد راژینسکی اقتباص شده است.

پاراگراف اول از صفحه اینستاگرام آقای بیژن اشتری مترجم خوب کشورمان گرفته شده است.

بخش هایی از نوشته ویکی پدیای فارسی اقتباص شده است

دلیل واقعی حمله متفقین در شهریور ۱۳۲۰ به ایران چه بود؟

در محافل عمومی ایران در باره حمله متفقین در جنگ جهانی دوم به ایران مباحث مختلفی مطرح میشود که از جمله اینکه رضا شاه از آلمان نازی و متفقین حمایت میکرد(که در این مطلب قصد نداریم به این مساله بپردازیم و در مطالب آینده بطور جداگانه حضور آلمانی ها در ایران و حمایت یا عدم حمایت رضا شاه از هیتلر را مورد برسی قرار خواهیم داد) و مورد دومی که بسیار مطرح میشود کمک سانی به جبهه استالینگراد است که به نظر میرسد که این فرضیه نیز دارای کژتابی هایی است و در این مطلب در صدد نقد این نوشته و دلیل واقعی حمله متفقین به ایران خواهیم بود.

نکته نخستی که باید در نقد این نظریه که ایران تنها راه کمک رسانی به استالینگراد و پل پیروزی متفقین بوده است باید گفت که بدیهی است که ایران با توجه به وجود راه آهن شرق به غرب یکی از بهترین مسیرها برای کمک رسانی به استالینگراد بوده است اما تنها مسیر نبوده است و راه های دیگری نیز وجود داشته است که بعضی از این خطوط قابل استفاده بوده است و بعضی از خطوط نیز توسط آلمان ها مسدود شده بوده است از جمله:

خطوط ارتباطی دریای سیاه به موسکو

راه ارتباطی دریای سیاه وبه موسکو از اولین امکاناتی بوده است که مورد بحث قرار گرفته است ولی از ابتدا متفقین اهمیت ناچیزی برای این خطوط قائل شدند زیرا از یک سو ترکیه نزدیک خطوط جبهه جنگ قرار داشت و از سوی دیگر ترکیه به خاطر حفظ بی طرفی دو بندر داردال و بوسفور را محاصره کرده بود و کوچکترین اقدامی برای استفاده از این دو بندر با مقاومت ارتش ترکیه مواجه میشد،مضافا ارتش آلمان بلغارستان را که مناطق سوق الجیشی آن مشرف  مسلط به خاک ترکیه بود اشغال کرده بود و به ای خاطر راه ارتباطی می توانست مورد حمله هوایی متفقین قرار بگیر و  به این ترتیب مانع از انتقال تجهیزات متفقین شود.

راه موراسنگ به موسکو

مورماسنگ بندری در منتهی الیه شمال غربی شوروی قرار گرفته هرچند بندر مورماسنگ نزدیک ترین راه دریایی به انگلیس است ولی استفاده کامل از آن مقدور نبود زیرا آلمانیها راه آهن مورمانسگ به لنینگرراد و موسکو را کاملا قطع کرده بودند و علاوه بر این دریای سیاه در کنترل کامل کشتی های آلمانی قرار داشت و می توانست مشکلات زیادی برای حرکت کشتی های متفقین ایجاد کند.

راه ارخانگلسک به موسکو

ارخانگلسک بندری است در واقع در شمال اتحاد جماهیر شوروی و متصل به دریای سفید.با وجود اینکه راه آهن بندر ارخانگلسک به موسکو تقریبا خالی از خطر بود ولی خود بندر و دریای مشر به آن بیشتر اوقات سال بعلت یخبندان غیر قابل استفاده بود و استفاده از این بندر فقط در فصل تابستان امکان پذیر بود،علاوه بر این چون کشتی ها و زیر دریایی های آلمان در دریای شمال حرکت کشتی های دشمن را تحت نظر داشتند کشتیهای متفقین در این مناطق با خطر نابودی مواجه بود.

راه ولادی وستک به موسکو

ولادی وستک نیز بندری است که در شرق شوروی و مشرف به اقیانوس آرا قرار گرفته است و نزدیک ترین راه دریایی شوروی به سواحل غربی ایالات متحده آمریکا می باشد این بندر را خط آهنی به طول ۱۲۶۰ کیلومتر پس از عبور از سراتاسر منطقه سیبری به موسکو وصل یکند،بعد مسافت و مهمتر مجاور بودن آن با خاک ژاپن مشکلاتی را در حل و نقل محصولات ایجاد میکرد با این وجود بیشتر تجهیزات از این راه در اختیار روسها قرار گرفت

راه خلیج فارس جلفا موسکو

خطرات بی شمار و مشکلات عدیده ای که مانع از انتقال سریع تجهیزات نظامی متفقین به شوروی میشد باعث گردید تا متفقین به فکر پیدا کردن راهی باشند که بتوانند سری تر و با حجم و میزان مورد احتیاج شوروی ها به آنها کمک برسانند،راه ایران دارای امتیازای ویژه ای بود که سایر راها فاقد این امتیازات بود راه ایران چه از نظر مسافت چه از نظر امنیت نسبت به سایر راه ها کوتاه تر و امن تر بود و استفاده از راهای ایران در هر چهار فصل سال امکان پذیر بود،ضن اینکه بخاطر دور بودن ایران و خاور دور از فرودگاهای آلمان متفقین می توانستند تجهیزات نظامی خود را به روسا در مرزهای شمالی ایران استفاده کنند.

البته باید توجه داشته باشیم هرچند که متفقین و انگلیسی ها بیشترین استفاده را از خطوط ارتباطی ایران بردند ولی این ادعا که ایران تنها عامل پیروزی متفقین بر فاشیسم بوده اس به دور از واقعیت است زیرا از مجموع 86117499 تن محصولات نظامی متفقین اعم از فشنگ و تفقنگ و تانک و هواپیما که در طول چهار سال و نیم به شوروی تحویل داده شد تنها 4159117 تن از طریق خلیج فارس به جلفا حمل شد و بقیه از خطوط دیگر به روسیه رسید.

مورد دیگر بعضی از نویسندگان ایرانی که از ایران بعنوان پل پیروزی متفقین یاد می کنند نسبت به شجاعت و جانفشانی های مردم و سربازان روسی صحه میگذارند در این جنگ قریب به ۲۰تا ۴۰ میلیون نفر از مردم روسیه جان باختند.

ضرورت تامین امنیت حوزه های نفتی

ضرورتی ندارد که گفته شود نفت ایران عامل مهمی در بکار انداختن ماشین جنگی نیروی دریایی انگلیس در دو جنگ جهانی به شمار می رفته،نیروی های نظامی متفقین که در خاورمیانه و نزدیک آفریقا مستقر بودند فقط به نفت ایران و عراق متکی بودند در صورتی که دولتهای متحدین موفق به تصرف چاهای نفت ایران می شدند ضمن تامین یازهای نفتی خود متفقین را از این منبع اصلی نفت در خاورمیانه محرو می ساختند،ارسال تجهیزات نظامی آمریکا و انگلیس از راه ایران به شوروی بدون در اختیار اشتن منابع نفتی ایران غیر ممکن بود.با توجه به خطر انفجار حوزه های نفتی ایران توسط ایرانی ها و جاسوسان آلمانی و دس یابی احتمالی آلمان ها به این مناطق پس از پیروزی بر شوروی حفاظت از مناطق نفتی جنوب ایران توسط انگلیسیها کاملا ضوری تلقی میشد با توجه به این که دولت انگلیس به مدارکی دست یافته بود که ارتش آلمان قصد تسخیر مناطق نفتی ایران را دارد.

واقع امر این است که از اوایل آبان ۱۳۱۸(۱۳۳۹) ستاد مشترک ارتش آلمان گروهی را برای پیدا کردن راهی به منظور اشغال حوزه های نفتی شرکت ایران و انگلیس یا خرابکاری پالایشگاه آبادان مامور کرد این گروه پس از دو ماه تحقیق و مطالعه برنامه ای را در اختیار ستاد مشتر ارتش آلمان قرار داده بود،پس از قابل اجرا تشخیص داده شدن برنامه دستور اجرای آن توسط هیتلر صادر شده بود،اما به علت توقف هجوم ارتش آلمان به قفقاز در اواخر تابستان ۱۳۲۰ آلمانیها از نقشه خود صرف نظر کرده بودندُبه هر حال انگلیسیها از نقشه آلمان مطلع شده بودند و مجبور بودند برای جلوگیری از اجرای نقشه های آلمانها دست به اقدام موثری بزنند. 

تصویر اشغال نظامی همدان توسط نیروهای متفقین

تصویر کنفرانس تهران با حضور استالین روزولت و چرچیل بعد از تسخیر تهران توسط متفقین

--------------

منبع بیشتر نوشته های این مطلب به جز دو پاراگراف اول از کتاب تاریخ روابط خارجی ایران ۱۳۲۰-۱۳۵۷ نوشته دکتر علیرضا ازغندی استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی در اینجا قرار داده شده است.

دانلود کتاب "شاه اسماعیل، صفوی مرشد سرخ کلاهان"

در این کتاب زندگی شاه اسماعیل اول در مجموعه ای از تحرکات، نبردها، خونریزی ها، ضعف ها، قدرت ها، پیروزی ها و شکست های خود با در نظر داشتن عوامل و زمینه های اجتماعی و سیاسی ایران بررسی شده است و شیوه آن پی گیری در یافتن و ترکیب کردن و منعکس ساختن پدیده های قانونمندیس که برآمدن و استیلای سلسله صفویه را موجب شد و پرداختن به سرشت و سرگذشت شاه اسماعیل، به عنوان بنیان گذار پادشاهی در این سلسله هم به این بهانه است.

مروری بر کتاب:

اسماعیل، تنها یک سال بود که به همراه هفت مرید و صوفی فدایی خود از روستای لاهیجان خارج شده و برای رسیدن به حکومت آرمانی خود به سوی تبریز حرکت می‌کرد. ۱۴ سال بیشتر نداشت که با دیدن رؤیایی تصمیم به قیامی مذهبی-تصوفی گرفت. در کتاب عالم آرای صفوی آمده است: «... دید جمعی آمدند و پسری در حدود سن ۱۴ سالگی بود، جوان سرخ موی، سفید روی، میش چشمی و تاج سرخ در سر او و او را آوردند آن جوان سلام داده دست بر سینه نهاده ایستاد. آن شهریار گفت:‌ ای اسماعیل حال وقت آن شد که خروج کنی. گفت: امر از آن حضرت است. آن شهریار فرمود: پیش بیا، پیش آمده کمرش را گرفته، سه مرتبه کند و او را بر زمین گذاشت و کمرش را با دست مبارک بست و تاج را بر سرش گذاشت و... شمشیری آن حضرت طلبید از ملازمان خود و به دست مبارک خود بر کمرش بست و گفت: برو که تو را رخصت است.» 

قیام اسماعیل به همراه مریدان و پیروان آنان بر اساس همین رویا شکل گرفت و به بزرگ‌ترین قیام شیعیان در ایران تبدیل شد. در آن زمان کشور ایران کشوری مسلمان و سنی‌نشین بود؛ و شیعیان از بیم جان به انزوا فرو رفته بودند و در اینگونه جامعه‌ای همراه ساختن مردم با عقاید شیعه اثنی‌عشری کاری بس دشوار بود؛ به گفته حمدالله مستوفی در نزههالقلوب، شیعیان ایران در آن زمان محدود به شهرهای قم، سبزوار، کاشان، اردستان، شهرری و روستاهای ساوه می‌شدند. تاریخ همواره مبین این بوده است که قیام اقلیت برای پیروزی دست به خشونت و خونریزی می‌زند. اسماعیل جوان و پیروان او هم از این امر مستثنی نبودند. با اعلام خروج اسماعیل به نام ائمه‌اطهار برخی ایلات که به تشیع رغبت و علاقه‌ای داشتند، بدون خشونت به او پیوستند و همین حضور و افزایش ناگهانی که حامیان را تا مرز ۳ هزار نفر رسانده بود، امکان خشونت صوفیان صفوی را دو چندان کرد.

برای دانلود کتاب کلیک کنید